Saturday، June 27، 2009

فاجعه ی زندگی

نه دردی که دوا کنمش
نه زخمی که نیازمند مرهم
آری
زندگی
خود
فاجعه ای بزرگ بود.

Sunday، June 14، 2009

پخش برنامه های بی بی سی فارسی برای اینترنت کم سرعت

Saturday، June 13، 2009

بیانیه ی های جدید میر حسین موسوی

بيانيه مهم مير حسين موسوي به ملت ايران

آرامش را حفظ و از رفتار خشونت‌آمیز دوری کنید/ با تمام توان شکایاتمان را پیگیری می‌کنیم

قلم - میر حسین موسوی در بیانیه‌ای تخلفات در دهمین انتخابات ریاست جمهوری را بسیار جدی و رنجش عمیق ملت ایران را کاملا به حق دانست. با این حال وی اعلام کرد: «قاطعانه از شما می خواهم هیچ فرد یا گروهی خود را در معرض صدمه قرار نداده، آرامش و متانت خویش را از دست ندهد و همگان در هر حال حساب خود را از هر گونه رفتار خشونت آمیز جدا نمایند. همچنین از نیروی انتظامی انتظار دارم با درایت مردم را از خود دانسته احساسات آنها را در این شرایط درک کند.»


به گزارش قلم نیوز ، متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

«بسم الله الرحمن الرحیم

تخلفاتی که در دهمین انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفته است بسیار جدی است و رنجش عمیق شما کاملا به حق است. در عین حال قاطعانه از شما می خواهم هیچ فرد یا گروهی خود را در معرض صدمه قرار نداده آرامش و متانت خویش را از دست ندهد و همگان در هر حال حساب خود را از هر گونه رفتار خشونت آمیز جدا نمایند. همچنین از نیروی انتظامی انتظار دارم با درایت مردم را از خود دانسته احساسات آنها را در این شرایط درک کند.

ما شکایت جدی خود را از جریان انتخابات و روندهای ناسالمی که در طی آن دیده شد با تمام توان پیگیری خواهیم کرد و نتایج آن را به اطلاع عموم خواهیم رساند.

میرحسین موسوی»/


بيانيه بسيار مهم ميرحسين موسوي خطاب به مراجع عظام

انالله وانا الیه راجعون/تمامی راه‌ها برای احقاق حق بسته شده/شاید تذکر شما مفید واقع شود

قلم - میرحسین موسوی در بیانیه‌ای بسیار مهم به علمای قم، از آنها خواست تا در راستای صیانت از آرای مردمی که دچار چنین زیان عظیمی شده‌ا‌ند، به مسوولان تذکر دهند.

به گزارش قلم‌نیوز، ‌متن بیانیه بسیار مهم میرحسین موسوی خطاب به علمای قم به این شرح است:

"بسم‌الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

محضر مبارک مراجع عظام و علمای اعلام

با اهدای سلام، اینجانب اطمینان دارم که روند حوادث انتخابات ریاست جمهوری دهم را با دقت پیگیری کرده‌اید. اگر چه توسل به دروغ و استفاده‌ی بی حساب از امکانات عمومی و دولتی برای تبلیغات یک‌سویه به سود نامزد حاکم به خوبی نشان دهنده عزم این گروه خاص برای پیروزی به هر قیمت و از هر راه ممکن بود، اما تصور تقلب در آرای مردم تا این اندازه و برابر انظار شگفت‌زده جهانیان از حکومتی که تعهد به عدالت شرعیه از ارکان اساسی آن شمرده می‌شود، برای کسی ممکن نبود.

امروز که با حیرت تمام شاهد چنین تصورات جسورانه در امانت مردم هستیم و تمامی راه‌ها برای احقاق حق بسته شده، مواجه شدن مردم مظلوم با سکوت علما و مراجع که ملجا راسخ این ملت شمرده می‌شوند، خسارتی بیش از یک تغییر در آرا را به دنبال خواهد داشت.

عواملی به بهانه‌های واهی با چوب و چماق و باطوم و شوک الکتریکی به جان اعضای ستادهای اینجانب و مراجعه کنندگان سرگردان و مبهوت از این وضعیت افتاده‌اند، در حالی که امیدی به کارایی قوه قضاییه محترم نمی‌رود زیرا جایی که دادستان کل کشور نتواند از سخن قانونی خود در پیشگیری از سخنرانی اضافی نامزد حاکم در سیما جلوگیری نماید، با چه ابزاری می‌تواند از این خشونت سیاه بازداری کند؟ به حسب وظیفه صیانت از آرای مردمی که اینک دچار چنین زیان عظیمی شده‌ا‌ند عرض حالی تقدیم و یادآور می‌شوم که شاید تذکر به جای شما به مسوولان مفید واقع شود.

ایاک و الظلم لمن لیس له الا الدعا

برادر شما - میرحسین موسوی"

دو دو تا، ده تا خواهد شد!

تقریبا نتایج انتخابات اعلام شده و پیروزی م.ا. قطعی به نظر می رسد. من با احترام به کروبی به موسوی رای دادم. شخصا شواهدی دیدم که دال بر تقلب دارد:

1. در حالی که در یک حوزه تعرفه تمام شده بود، نگهبان عده ی خاصی را برای رای دادن راه داد که موجب اعتراض سایرین شد و وی مجبور شد بقیه را نیز قبول کند.
2. اکثر شعبه های بالای شهر اصفهان قبل از ساعت 9 بسته بودند.

با این وضع به شدت احساس می کنم به شعورم توهین شده و این حداقل سهم من از به اصطلاح دموکراسی پای مال شده. من از موسوی می خواهم که از رای من دفاع کند. شخصا حاضر برای دفاع از این حق از درس و زندگی ام بزنم و در خیابان بنشینم.
به آن هایی که چون من سنشان به کودتای 28 مرداد 32 نمی رسد این خبر را می دهم که جو همان زمان را از این پس احساس خواهند کرد.

Thursday، June 11، 2009

اطلاعیه کمیته صیانت از آرا

ستاد مهندس میرحسین موسوی در آستانه فرا رسیدن انتخابات ریاست جمهوری در اطلاعیهای هموطنان را به هوشیاری در برابر تخلفات احتمالی در روز رای گیری دعوت کرد.ا
به گزارش قلمنیور در این اطلاعیه آمده است:ا

هدف: حضور در پای صندوق رای در اولین ساعت شروع رایگیری، مراقبت از فضای آرام انتخابات و مراقبت از آراء میرحسین تا اعلام پیروزی رسمی از صدا و سیما

یازده توصیه مهم:

1- از صبح پنجشنبه تا اعلام پیروزی انتخابات فقط به اعلامیههای رسمی ستاد که در سایت قلمنیوز منتشر میشود توجه کنید.ا

شایعه کناره گیری، آسیب به آقای مهندس و غیره توجه شما را از انتخاب میرحسین منصرف نکند.ا


2- رفتار رادیو تلویزیون و احزاب پادگانی را به دقت زیر نظر داشته باشید و هر اقدامی که موجب تردید در رای دادن به آقای موسوی بشود را خنثی کنید.ا


3- همه صندوقهای انتخابات مهم است. هیچ یک را چه ثابت چه سیار چه در مدرسه و یا در مسجد از نظر دور ندارید. انتخابات یک پارچه است و همه آراء در سرنوشت کشور موثر است.ا


4- وظیفه ناظرین مجریان و نیروهای امنیتی بیطرفی است هیچکدام حق جانبداری از کاندیداها را ندارند.


5- از پایان رای گیری و شروع شمارش تا اعلام رسمی نتایج هوشیاری خود را حفظ کنید انشاالله جشن پیروزی را همه با هم در روز شنبه برپا خواهیم کرد.ا


6- نمایندگان نامزدها توجه کنند که بلافاصله پس از شمارش آراء نتایج توسط شعب و فرمانداریها اعلام شود. تاخیر در انتقال نتایج را به شماره تلفن 8393 اعلام کنند.ا


7- مسیر صندوقها و مکان شعب بایستی از آثار تبلیغاتی کاندیداها بری باشد. موارد تخلف را به شماره تلفن فوق اعلام کنند.ا


8- نماد کاندیداها را با خود همراه نبرید.


9- کانال اطلاع رسانی خود را کنترل کنید. اس ام اسهای گمراه کننده را خنثی کنید و به هر شایعه واکنش نشان ندهید.ا


10- اسم میرحسین موسوی را کامل بر روی برگه رای بنویسید.


11- شناسنامه خود را به هیچ کسی تحویل ندهید.

کمیته صیانت از آراء
ستاد مهندس میرحسین موسوی

همزمان با برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری 5 میلیون خودکار چینی بین مردم توزیع می‌‌‌‌شود.

به گزارش "کلمه" بر اساس برخی از گزارش‌ها این خودکارها از سوی تعدادی از گروه‌های خاص توزیع می‌شود و جوهر آنها پس از 8 ساعت رنگ خود را از دست می‌دهند.

بر این اساس ستادهای حامیان نمایندگان اصلاح‌طلب از مردم درخواست می‌کنند که برای جلوگیری از هرگونه تقلب برای هنگام رای دادن از خودکار شخصی خود استفاده و از پذیرش خودکار سایر افراد خودداری کنند.

حرکات مشکوک و تخلفات احتمالی رأی گیری را بلافاصله ابتدا با آرامش و احترام به نمایندگان هیأت نظارت و فرماندار تذکر دهید ، سپس به نزدیکترین ستاد انتخاباتی آقای مهندس موسوی یا از طریق تلفن گویای شماره 8393 اعلام و یا پیام کوتاهی به شماره 200008693 ، ارسال فرمایید.

Sunday، May 31، 2009


من هم نظرم عوض شد. دلایل پایین قانع کننده بود و هر چه گشتم نه خودم و نه دیگران نتوانستند جواب آن ها را بدهند. اضافه کنید این نکته ی مثبت را که کروبی سیگار می کشد.

Saturday، May 23، 2009

دغدغه های امروز و بی تفاوتی


مدت زیادی ننوشتم. این جا ننوشتم. پیام ها هم بسته بود. پس هیچ کس ننوشت. الآن می نویسم و نسبت به نوشتن بی تفاوتم. مثل همه ی مسائل دیگه. دغدغه ی امروزم فقط پیروزی میرحسین موسوی در انتخوابات است. گر چه ...
... من از تنفس این هوای مرده ملولم.


بنفشه های سوخته

گفتی انسان، پناه گاه من است.
من خاکستر مرگ را بر سر شیون می کشیدم
و گل های بنفشه
همه با هم
سرودی برای جنگ خواندند.


Friday، March 20، 2009

روز نو

سخن تازه ای در کار نیست
زاده شدن و دوباره
نفس بکش این فرصت اندک را در این خفقان بی هم نفسی
دوباره زاده شو
هر چند، سخن تازه ای در کار نیست

---------------------------------------------------------------------------------------------------

سال جدید شروع می شه و من تصمیم گرفتن قسمت نظرات و آمار وبلاگ را ببندم. می خواهم برای خودم بنویسم. از همه ی کسانی که در این مدت نظر دادند و مرا به نوشتن تشویق کردند ممنونم. سال نو مبارک. نوروز تنها پناهگاه باقی مانده از گذشته است.

Saturday، March 7، 2009

عبدی بهروانفر - رفتم سر کوچه

رفتم سر کوچه، یه پک از سیگار بگیرم
رفتم اون دنیا، تا بمیرم
رفتم جیگرکی، دو سه سیخ جیگر بگیرم
گفتش :
سگ ات چی؟ زن ات چی؟ بچه ات چی؟!
میشه یه مرده بود تو بیمارستان
میشه یه مادر مرده، تو قبرستان
میشه یه مرده بود ، تو بیمارستان
میشه یه قرص خورده، توی قبرستان
میشه داد زد: آهای مردم! کلا به تخم ام!
رفتم سر کوچه، یه پک از سیگار بگیرم
رفتم اون دنیا، تا بمیرم
رفتم جیگرکی، دو سه سیخ جیگر بگیرم
گفتش زن ات چی؟ سگ ات چی؟ بچه ات چی؟!
حالا ببینا، نمیذارن مثل سگ! کنار تو زندگی کنم
حالا ببینا، نمیذارن مثل خوک برای او بندگی کنم



جوانی گم شده

احساس می کنم کودکی ام مستقیم به میان سالی وصل شده. من واقعا هیچ گاه جوانی نکردم و شخصیت مهرطلبم هیچ گاه به من فرصت نداد برای خودم زندگی کنم.

Saturday، February 28، 2009

پایین

از مزایای مصاحبت با آدم های بزرگ، یکی هم این که همه ی لحظاتت پر بار می شود
 


Wednesday، February 18، 2009

The Reader

فیلم کتاب خوان نگاهی بی طرفانه و انسان گرایانه دارد به قاتل و قربانی. جنگ را از زاویه ای کاملا شخصی نگاه می کند و در عین حال نشان می دهد که یک ارزش مثل با سواد بودن چقدر می تواند برای یک شخص یا یک جامعه قابل پذیرش باشد. من در حال مستی این فیلم را دیدم و بسیار لذت بردم. بازی کیت وینسلت موی تنم را سیخ کرد


Sunday، February 8، 2009

من و دانش گُه

لازمه ی موفقیت: شناخت خود و جهان پیرامون:

1- تفاوت چگونه دیدن و چه چیز را دیدن = توجه به خطا های شناختی
2- پاسخ به یک سوال: من به کدام دنیا تعلق دارم؟

این ها را استاد روی تخته نوشته بود. بعد از 5 سال درس خواندن در دانشگاه، این ترم که ختم تحصیل من است باید درس اندیشه اسلامی بگذرانم.
جلسه ی اول است و جو مزخرفی بر کلاس حاکم است. حس می کنم میان 40 نفر بسیجی نشسته ام. استاد کلاس جوان سی و چند ساله ای به نظر می رسد با لباسی خیلی معمولی و ریش ستاری. رشته ی کلام را بدست گرفته و مدام تکرار مکررات می کند. در مورد دانش و بینش حرف می زند و اکنون صحبت هایش رسید به عشق. می گوید:"دوست عزیز! بالاخره باید یک روز عاشق بشوی وگر نه زندگی ات هیچ ارزشی ندارد و باید اضافه کنم که عشق خاکستری است."
سپس از ما می خواهد ارتباط 4 واژه را باهم پیدا کنیم: آگاهی، مطلق نگری، آسیب پذیری، موفقیت.
وی همچنین معتقد است سریال شب های برره مهران مدیری بهترین برنامه ی طنز تلویزیون بوده و به نظر او ببره فضای ذهنی ایرانیان است. مثل اسپند روی آتش می پرد تا به ما بفهماند که مطلق نگر نباشیم و اینکه "هنر نزد ایرانیان است و بس" محصول ذهن تک بعدی است. البته من جایی خوانده بودم که واژه ی بس در این عبارت معنی "بسیار" می دهد.
الآن یکی از دانشجو ها از او خواست تا اسم کتابی که از آن نقل قولی کرده بگوید. او مخالفت کرد و گفت:" لزومی ندارد همه اسم کتاب را بشنوند چون همه نمی خواهند". بعد از آن هایی که از جو کلاس ناراحت هستند خواست درس را حذف کنند.
اسمش را می گذارم آقای خاکستری چون مدام از این واژه استفاده می کند.
"تعریف دنیا: دنیای هر کس مجموعه ای است از باور ها، نگرش ها، اهداف، آرزو ها، علایق، سلایق و خلاصه عبارت است از دریچه ی نگرش هرکس به جهان هستی."
خدا رحمت کند مارکس را!!! که گفت:" هر آن چه سخت و استوار است، دود می شود و به هوا می رود، هر آن چه مقدس و آسمانی است، پست و دنیوی می گردد."
حالا کلاس وارد مرحله ی جدیدی شده که هر خری از هر طویله ای عرعری می کند. من تلاش می کنم جلوی خنده ی فزاینده ای را بگیرم که به خاطر اضحار فضله ی هم کلاسی هایم است و در عین حال از خود بالا بینی خودم، حس بدی پیدا می کنم.
استاد می فرمایند:" تفاوت دنیای جدید با دنیای قدیم:
دنیای قدیم: روستا جهان بود، ندانستن هم مفید بود هم ممکن و هم دلپذیر
دنیای جدید: جهان روستاست، ندانستن نه ممکن، نه مفید، نه دلپذیر."

بر خلاف نظر او، معتقدم هر رفتاری را می توان با آموزش صحیح به صورت هنجار در آورد. مثلا حمام رفتن مکرر و استفاده از دئودورانت. گندش بزنند: بوی ترشیدگی عرق کلاس های عمومی حالم را به هم می زند.


Saturday، February 7، 2009

کیفیت زندگی

بیشتر نزدیکان به من اتهام ول خرجی می زنند. در پاسخ به آن ها باید بگویم از نظر خودم، من ول خرجی نمی کنم بلکه فقط به کیفیت زندگی ام اهمیت وافر می دهم.

Friday، February 6، 2009

حجاب

جاودانگی و من

می نویسم
تا بشناسانم
شناخته شوم
و اندکی...
جاودانه.


Thursday، February 5، 2009

نوستالژی کشنده

پیش تر از این، برای من، باران و برف حسی داشت که اکنون ندارد. یادم نمی آید دقیقا چند وقت از آخرین باری که این احساسات را تجربه کردم می گذرد اما باز هم دوست دارم احساس کنم. متعالی ترین لذتی که از باران بردم در کلاس اول دبستان بود. یک ا.و.رگاسم به تمام معنی بود که تکررش رنگ و لعاب او را کم و کم تر کرد تا الآن که اثری از آن نمانده. به خاطر می آورم که 7 ساله بودم و از پشت شیشه ی بخار گرفته ی کلاس به بیرون خیره شده بودم بوی نم چوب می آمد و من شیدا و مسخ باران بودم. زنگ آخر را که زدند من آرام زیر باران قدم زدم و تا خانه پیاده آمدم تا حسابی خیس شوم.
من از کودکی متنفرم. کودکی دوران حماقت و الکی خوش بودنه. دوران به یه شکلات هر کس و هر چیزی را فروختن. دوران خنده های الکی، گریه های الکی. دوران نفهمیدن و زر زر کردن. هرگز نمی خواهم حتی برای یک لحظه به آن دوران برگردم اما این جور حس ها گاه قلبم را سخت فشرده می کند.
نمی دانم من تغییر کرده ام یا باران و برف؟!
دلم می گیرد. به کنار پنجره می روم و بیرون را نگاه می کنم. پنجره، آیینه ای می شود برای همه ی سال های گذشته، سال های گسسته و من حرکت خونی کهنه را در رگ هایم احساس می کنم. خونی که وقتی به مغزم می رسد دیگر سرشار از گذشته است، سرشار از خیال مردگان. دلم برای مرده های خوب تنگ می شود و افسوس می خورم آن همه روز هایی که فرصتی بود برای با هم بودن و من تنهایی را ترجیح دادم مثل همیشه. خاطرات رنگی تار، شفاف تر می شوند و حجم پیدا می کنند. ملموس می شوند و من احساس خفگی می کنم. مسخ شده ام و اگر دوست دارم که زنده بمانم باید هر چه سریع تر از کنار این پنجره بروم.
پیش تر از این، برای من، باران و برف حسی داشت که اکنون ندارد.

Wednesday، February 4، 2009

خود شیفتگی

خلاصه این که بعد از سال ها آشفتگی و افسردگی و نا امیدی، حال من هر روز بهتر می شود. این در حالیست که دارو های اعصابم را کامل قطع کرده ام. برای آینده برنامه می ریزم و در دلم قند آب می کنند. شیدایی است این و من شیدایی را دوست دارم. اما روزنه ی امیدی هست که این شیدایی گذرا نباشد، از آن جهت که ملایم و پایدار است و بوی باران می دهد.
دقیقا نمی دانم چه چیزی عامل این پیشرفت شد اما گمان می کنم همین که شغلی پیدا کردم (ولو فروشندگی در یک مغازه موبایل در پایین شهر) خود، نقش بسزایی داشت. یا اینکه می دانم تا چند روز دیگر یک پراید صفر خواهم داشت. یا اینکه تا تیر ماه سال آینده درسم تمام می شود و به احتمال زیاد برای ادامه ی تحصیل به فرانسه یا سوئد یا مالزی خواهم رفت.
از این ها گذشته حس خوبی نسبت به خودم پیدا کرده ام. فکر می کنم به آرشیو موسیقی ارزشمندم، به کتابخانه ی هفت بیجارم، به اتاق همیشه به هم ریخته ام و به همه ی لحظاتی که گذرانده ام. از منعطف بودن فکر و احساسم لذت می برم. از اینکه هر لحظه امکان دارد عقایدم از بن متحول شود. دیروز به ساره می گفتم که صرف رابطه ی خونی و خاطرات مشترک ، مرا ملزم به دوست داشتن کسی نمی کند، شاید فردا منکرش شوم. دیروز فقط به مرگ فکر می کردم، فردا می خواهم بروم حجامت و کلاس کونگ فو.
می خواهم از لحظه لحظه ی عمرم لذت ببرم و به زندگی دیگران شادی ببخشم.
" می خواهم اصالت انسان را به او نشان دهم تا خود را هیچ گاه حقیر نبیند":
- دیروز وقتی داشتم با یک مشتری ایرانی در مورد یک گوشی حرف می زدم، یک مشتری افغانی وارد مغازه شد و من همان طور که با هموطنم برخورد کرده بودم با او نیز کردم. وقتی مرد افغان رفت، آن ایرانی گفت که گویا نفهمیدی افغانی بود. گفتم البته که فهمیدم، چطور؟ گفت پس این همه احترام از چه بود؟ گفتم چرا که نه و او شروع کرد به گفتن جفنگیات نژادپراستانه ای که اکثر ایرانیان یک خورجین پر از آن ها همیشه همراه خود دارند و دیگر اینکه این ها حق من و شما را می خورند و...
رشته ی کلام از دستش گرفتم و آن قدر از اصالت و برابری انسان گفتم که خودم خسته شدم و او احتمالا قانع.
مقصود از داستان: از اینکه راسیست نیستم به خود می بالم. می دانم امروز دیگر در جوامع متمدن خیلی ها راسیست نیستند ولی خوب این جا ایران و من هم هرگز آن جوامع متمدن را ندیده ام.
فراموش کردم بگویم از فردا تصمیم گرفته ام آب درمانی کنم. روزی حداقل سه لیتر آب معدنی خواهم خورد.
از این ها گذشته حس می کنم مدتی است انسان ها، حیوانات و اشیا را بیشتر دوست دارم. اما حالا که حالم خوب است دستم به قلم نمی رود. مجموعه ی داستان های کوتاه نیمه کاره و دفتر شعرم بسته.
انگار رابطه ای است بین خلق اثر، جاودانگی، رنج و مرگ.

Wednesday، January 28، 2009

ویکی پدیا

به سبک پایین:

من در کشوری زندگی می کنم که اکثر مردم آن نه می دانند ویکی پدیا چیست و نه از آن استفاده می کنند.