کردستان - زمستان 88
دوشنبه ۸ فوریهٔ ۲۰۱۰
شنبه ۶ فوریهٔ ۲۰۱۰
موسیقی کردی
و البته جا دارد اینجا از دوست کرد نازنینم "یاسین" به خاطر ترجمه آنها سپاسگزاری کنم.
باران - مامک خادم (دانلود)
واران وارانه عه زیزه که م وال ریزه زیره
باران نرم نرم می بارد عزیزم
وه ده ی وه هار دای اری هاوار یه خو پاییزه
وعده ی بهار دادی، دریغ ، اکنون پاییز است
خه رمن زولفانت آرامی گیانم
خرمن زلفانت آرام جانم است
چاو ابرومشکی اره هاوار ده ردت وه گیانم
چشم و ابرو مشکی، دردت به جانم
واران وارانه عزیزه که م واران ترم کرد
عزیزم، باران بارید و ترم کرد
سه وزه ی بالابرز اره هاوار له دین دره م کرد
سبزه بلند بالا، ای داد، از دین به درم کرد
واران وارانه مه زره که ی ره نگی
باران می بارد اگر چه بی رنگ است
یار خواحافز اره هاوار به دله که ی غم گین
با دلی غمگین، خدانگهدار ای دوست
-----------------------------------------------------------------------------------------
خان باجی - محسن نامجو (دانلود)
چاوه ت رشو و خماروه خان باجی
چشمت سیاه و خمار است خان باجی
لیوت هره هه اناروه خان باجی
لبت چون انار است خان باجی
خه ووت قولی ته
تو خوابیدی
من بی وفا یی دیم
من بی وفایی دیدم
بی وفای یه که ت وه چاوی خوم دیم
من به چشم خود بی وفایی دیدم
خوای بانی سه ر
خدای بالا سر
آگای له دل ها
به دل ها آگاه است
آگای له دل ها بجوز خا نی تو
آگاه است به دل ها، جز دل من و تو
قه سه مته ده م وه شای دا لا هو
به شاه دالاهو قسمت می دهم
یا میوانم گه یا میوانیم بیو
یا مهمانم شو یا بگذار مهمانت شوم
چهارشنبه ۲۰ ژانویهٔ ۲۰۱۰
جمعه ۱۵ ژانویهٔ ۲۰۱۰
The Hours
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
بسوختیم در این آرزوی خام و نشد
دانلود موسیقی متن فیلم ساعت ها اثر فیلیپ گلاس
philip glass - the hours - 01 - the poet acts.mp3
philip glass - the hours - 02 - morning passages.mp3
philip glass - the hours - 03 - something she has to do.mp3
philip glass - the hours - 04 - for your own benefit.mp3
philip glass - the hours - 05 - vanessa and the changlings.mp3
philip glass - the hours - 06 - i'm going to make a cake.mp3
philip glass - the hours - 07 - an unwelcome friend.mp3
philip glass - the hours - 08 - dead things.mp3
philip glass - the hours - 09 - the kiss.mp3
philip glass - the hours - 10 - why does someone have to die_.mp3
philip glass - the hours - 11 - tearing herself away.mp3
philip glass - the hours - 12 - escape!.mp3
philip glass - the hours - 13 - choosing life.mp3
philip glass - the hours - 14 - the hours.mp3
پنجشنبه ۳۱ دسامبر ۲۰۰۹
تنها خوبی این روز ها
پنجشنبه ۱۷ دسامبر ۲۰۰۹
باید سوسیس را بدون ادویه و فقط با نون همبرگری خورد !
امروز صبح يک نفر در خونه من رو به صدا در آورد، وقتی در رو باز کردم يک زوج خوشتيپ و شيک پوش
رو ديدم، اول مرده صحبت کرد.
ياسر :
سلام عليکم، من ياسر هستم، و ايشون هم فاطمه هست.
فاطمه :
ما اومديم شما رو دعوت کنيم که بيای با من کفشای رضا رو ببوسی
من :
ببخشيد؟ راجع به چی صحبت ميکنيد؟ رضا کيه؟ و من برای چی بايد کفشاش رو ببوسم ؟
ياسر :
اگر کفشای رضا رو ببوسی ، بهت يک ميليون دلار جايزه ميده، و اگه نبوسی دهنت رو سرويس ميکنه.
من :
جريان چيه؟ يه حال گيريه عموميه؟
ياسر :
رضا يک ميلياردر خير خواه هست .رضا اين شهر رو ساخته .رضا صاحب اين شهره .رضا هرکاری بخواد
ميتونه بکنه، و دلش ميخواد که يک ميليون دلار به تو بده، ولی تا کفشاش رو نبوسی نميتونه بهت اين يک ميليون دلار رو بده.
من :
اصلا با منطق جور در نمياد !چرا؟
فاطمه :
تو کی هستی که در مورد رضا پرس و جو کنی؟ مگه تو يک ميليون دلار رو نميخوای؟ آيا نمی ارزه که آدم يکم کفش ببوسه بعد يک ميليون دلار بگيره؟
من :
چرا، اگه زياد سخت نباشه، شايد بيارزه.
ياسر :
پس تو هم بيا با ما کفشای رضا رو ببوس!
من :
شماها معمولاً کفشاش رو می بوسید ؟
فاطمه :
آره بابا، هميشه!
من :
و به شما يک ميليون دلار ميده؟
ياسر :
نه راستش، وقتی پول رو به شما ميده که اين شهر رو ترک کرده باشيد!
من :
پس چرا شما الان شهر رو ترک نميکنيد؟
فاطمه :
شما نميتونيد شهر رو ترک کنيد، تا وقتی که رضا به شما بگه !يا اينکه اگر ترک کنی رضا پول رو بهت نميده و دهنت رو هم سرويس ميکنه!
من :
شماها کسی رو ميشناسيد که کفشای رضا رو ماليده باشه، بعد شهر رو هم ترک کرده باشه و يک ميليون دلار هم گرفته باشه؟
ياسر :
مادر من برای چندين سال کفشای رضا رو مي بوسید، پارسال شهر رو ترک کرد، و من مطمئن هستم که يک ميليون دلار رو هم گرفته.
من :
مگه باهاش صحبت نکردی از وقتی که رفته؟
ياسر :
البته که نه، رضا چنين اجازه ای نميده!
من :
خوب اگر تاحالا با کسی که پول رو گرفته صحبت نکرده ايد از کجا ميدونيد که رضا واقعا چنين پولی ميده؟
فاطمه :
خوب يخورده اش رو قبل از اينکه از شهر خارج بشيد بهتون ميده .شايد حقوقت زياد بشه، شايد توی لاتاری برنده بشی، شايد يک اسکناس بيست دلاری توی خيابون پيدا کنی.
من :
اين به رضا چه ربطی داره؟
ياسر :
رضا يک سری روشها و ابزارهای خودش رو داره.
من :
ببخشيدا !ولی اين قضيه بيشتر شبيه يک جور کلاه برداری عجيب غريب ميمونه!
ياسر :
ولی پای يک ميليون دلار پول در ميونه !آيا ارزش آزمايش کردن نداره؟ و يادت هم نره !اگر کفشای رضا رو نبوسی دهنت رو سرويس ميکنه!
من :
خوب شايد بهتر باشه من خودم رضا رو ببينم، باهاش صحبت کنم و جزئيات رو از شخص خودش بگيرم...
فاطمه :
هيچکس رضا رو نميبينه !هيچکس با رضا صحبت نميکنه!
من :
پس شما چجوری کفشای رضا رو می بوسید؟
ياسر :
بعضی وقتها همينجوری دستهامون رو جوری تکون ميديم که انگار داريم کفش می بوسیم و بعد کفشای رضا رو تصور ميکنيم، بعضی وقتها هم کفشای مجید رو می بوسیم، بعد مجيد کفش بوسی ها رو به رضا منتقل ميکنه.
من :
مجيد کيه؟
فاطمه :
مجيد دوست ماست، مجيد همون کسيه که مارو با بوسیدن کفشای رضا آشنا کرد، ما فقط کافی بود چند بار مجيد رو ببريم بيرون شام بهش بديم.
من :
و شما هم هرچی مجيد گفت باور کرديد؟ باورکرديد که يک رضايی وجود داره و اينکه رضا از شما می خواد کفشاش رو ببوسید و اينکه به شما پاداش ميده؟
ياسر :
نه بابا !مجيد يه نامه از رضا داره که خيلی وقت پيش از رضا گرفته و تمام اين قضيه رو خوب توضيح داده، بيا بگير يک نسخه از اين نامه رو همراه خودمون آوديم.
بنام رضای میلیاردر و بخشنده مهربان
ببوسید کفش های رضا و خواهید گرفت یک ملیون دلار ٬ چه دلارهائی .۱ بخورید به اعتدال مشروبات الکلی را ۲ به درستی سرویس کنید دهان کسانی که شبیه شما فکر نمی کنند ۳ خوب تغذیه کنید ۴ رضا خودش این لیست را دیکته کرده است ۵ خود رضا این متن را دیکته کرده است ۶ همانا ماه از پنیر سبز ساخته شده است ۷ هرچه رضا بگوید همان درست است و اگر قبول نکنید دهنتان سرویس است چه سرویس شدنی ۸ پس شستشو کنید دستهایتان را بعد از توالت رفتن ۹ سوسیس را با نان همبرگری بخورید و از ادویه استفاده نکنید ۱۰ مشروبات الکلی نخورید ۱۱ کفش های رضا را ببوسید وگرنه او دهن شما را سرویس خواهد کرد .
نوشته شده توسط مجید
من :
به نظر مياد اين کاغذ مال خود مجيد باشه !زيرش نوشته ماله مجيده!
فاطمه :
رضا که خودش کاغذ نداره.
من :
من مطمئن هستم که اگر يکم تحقيق کنيم، ميبينيم که اين دست خط خود مجيده!
ياسر :
البته اين رو رضا بهش ديکته کرده
من :
مگه شما نگفتيد هيچکس نميتونه رضا رو ببينه؟
فاطمه :
الان صحبت نميکنه، قبلاً با يک نفر صحبت کرده
من :
اما شما گفتيد آدم خير خواهی هست، کدوم آدم خير خواهی فقط بخاطر اينکه بقيه باهاش همفکر نيستند دهنشون روسرويس ميکنه؟
فاطمه :
اين خواست رضا هست !رضا هرچی ميگه درسته!
من :
اين رو از کجا ميدونيد؟
فاطمه :
آيه هشتم همينو گفته ديگه !همون برای من کافيه که قبول کنم هرچی رضا ميگه درست ميگه!
من :
آخه شايد دوستتون مجيد همه اينها رو از خودش در آورده باشه!
ياسر :
نخير اصلاً امکان نداره !آيه پنجم ميگه که اين آيه ها مستقيماً از طرف خود رضا ديکته شده !از اين گذشته آيه 2ميگه به اعتدال مشروب بخوريد، آيه 4 ميگه خوب غذا بخوريد آيه 9 ميگه بعد از توالت رفتن دستهاتون رو بشوريد .همه ميدونن اين چيزها درسته، پس بقيه هم بايد درست باشند!
من :
اما آيه 11 ميگه مشروبات الکلی نخوريد و اين در تناقضبا آيه 2 ، و آيه 7 هم ميگه ماه از جنس پنير سبزه !که خوب اين کاملاً غلطه!
ياسر :
بين آيه 2 و 11 هم تناقضی وجود نداره، آيه 2 فقط آيه 11 رو توضيح ميده و شک رو برطرف ميکنه !در مورد
ماه هم، شما که به ماه سفر نکردی، نميتونی مطمئن باشی که ماه جنسش از پنير سبز نيست.
من :
دانشمندها بطور يقين معتقدند که ماه از سنگ درست شده!
فاطمه :
ولی دانشمندها هنوز نميدونن که سنگ ماه از روی زمين اومده، و يا اينکه از فضا اومده، به همين دليل ممکنه اصلاً سنگی نباشه، از جنس پنير سبز باشه!
من :
من تو اين زمينه تخصص ندارم، ولی فکر ميکنم اين تئوری که ماه از زمين جدا شده رد شده، از اين گذشته، اينکه ما ندونيم ماه از کجا اومده به اين معنی نيست که ماه از پنير سبز ساخته شده باشه!
ياسر :
آفرين !پس به اين نتيجه ميرسيم که دانشمندها اشتباه ميکنند، عقل بشر ناقصه ولی رضا هميشه درست ميگه!
من :
ما واقعا به اين نتيجه ميرسيم؟
فاطمه :
البته که ما به همين نتيجه ميرسيم، آيه شماره 8 همينو ميگه!
من :
شما داريد ميگيد رضا هميشه درست ميگه برای اينکه اين سوره همينو گفته، از اون طرف ميگيد سوره درست ميگه برای اينکه رضا اين سوره رو به مجيد ديکته کرده، و ما ميدونيم که رضا واقعا اين سوره رو ديکته کرده به دليل اينکه سوره همين رو ميگه !اين رو بهش ميگن دور !منطق دايره ای، اين مثل اينه که بگيم رضا درست ميگه بخاطر اينکه رضا" ميگه "که درست ميگه!
ياسر :
آفرين، حالا داری ميفهمی، چقدر واقعا خوبه که آدم به مسير و خط و راه رضا بياد و بينش اون رو ياد بگيره.
من :
آخه ...حالا بيخيال !جريان اين سوسيسه چيه؟
فاطمه :
از خجالت سرخ ميشود.
ياسر :
سوسيس رو بايد با نون همبرگری خورد، ادويه هم نبايد زد !اين روش و سنت رضا است، هر چيز ديگری غلطه!
من :
اگر نون همبرگری نداشته باشی چی؟
ياسر :
اگه نون همبرگری نداشته باشی سوسيس هم نبايد بخوری، سوسيس بدون نون همبرگری غلطه، حرامه!
من :
سوس خردل و ادويه و اينها چی؟ نبايد استفاده کنيم؟
فاطمه :
به شدت بهت زده ميشود.
ياسر :
شما حق نداری به مقدسات توهين کنی، اين چه طرز برخورده؟ !هر نوع ادويه ای غلطه !حرامه!
من :
پس مقدار زيادی کلم رنده شده و مقداری سوسيس خورد شده در کنارش، کلاً ديگه بحث نداره، کاملاً غلطه، نه؟
فاطمه :
انگشتهايش را در گوشهايش فرو ميکند و ميگويد" من ديگه به اين حرفها گوش نميکنم "!و شروع به آواز خواندن ميکند" لا لا لا لا لای لا لا"
ياسر :
وای چه کار وحشتناکی !کدوم آدم فاسد منحرفی ممکنه چنين چيزی بخوره؟
من :
خيلی خوشمزه هست، من هميشه ميخورم!
فاطمه:
غش ميکند.
ياسر :
فاطمه را در حال غش کردن ميگيرد و ميگويد" اگه من ميدونستم تو يکی از اون جور آدمها هستی، هيچوقت وقت خودم رو هدر نميدادم، وقتی رضا دهنت رو سرويس ميکنه من هم اونجا خواهم بود، و در حالی که پولهام رو می شمرم به توی بدبخت ميخندم، من بخاطر تو کفش های رضا رو می بوسم، خيلی آدم بدبخت بدون نون همبرگری کلم تيکه تيکه شده خوری هستی."
بعد از اين، ياسر فاطمه رو به سمت ماشينشون برد و راهشون رو کشيدند و رفتند.
نوشته جان کوپر
راهنمائی کوچولو : خوردن سوسیس با نون همبرگری بدون هیچ ادویه ای یعنی ازدواج !
(مطلقن مدرن باشید)
سهشنبه ۲۰ اکتبر ۲۰۰۹
Pandora's Box
تحفه ی خدایان
و ما با کشتی های باژگون
به سمت هر آن کجا که نه ساحل.
حاصل
چیزی میان دو تردید
"زیبا اگر بود
عشق ما بود."
لذت آخ
در جایی می گوید:
"ما را به لذت آخ" و این مرا به شدت به یاد ژویسانس می اندازد.
سهشنبه ۱۳ اکتبر ۲۰۰۹
سهشنبه ۱۸ اوت ۲۰۰۹
تراژدی با رقص
جمعه ۱۴ اوت ۲۰۰۹
ملاقات با جبراییل
همین روز هاست که جبراییل را ببینم.
سهشنبه ۱۱ اوت ۲۰۰۹
درباره تنهایی، پرایوسی و غیرطبیعی بودن
این روز ها، این ساعات و این لحظه های تکراری تکرار دوباره هر چه می گذرند میل بیشتری به تنها بودن پیدا می کنم. از پرسیدن و پرسیده شدن بیزارتر می شوم. کم حرف تر می شوم و از این بابت لذت می برم. اما با اینکه سکوت اختیار کردن در هر جا و زمانی حق مسلم هر انسانی است، در جامعه ی من، حتی جامعه ی نزدیکانم این مهم قابل پذیرش نیست.
آن ها می گویند: این طبیعی نیست.
سوال من این است که کلن چه چیزی طبیعی هست و چه معیاری برای این طبیعی بودن وجود دارد و چه کسی صلاحیت دارد که از این معیار استفاده کند و حکمی صادر کند؟
آیا این که اکثر مردم دنیا شب می خوابند، من را که شب ها نمی توانم بخوابم غیر طبیعی میکند؟ آیا این که اکثر مردم در روز حدود چند هزار کلمه حرف می زنند من را که چند صد کلمه حرف می زنم غیر طبیعی می کند؟ آیا چون من میل به نسبت بیشتری به تنهایی دارم تا دیگران من را غیر طبیعی می کند؟
فکر می کنم. به همه ی این ها فکر می کنم و با تمام وجود حس می کنم که اگر جهنمی وجود داشته باشد، چیزی نیست جز دیگران. دوزخ جایی است که حریم شخصی افراد از بین برود.
طبیعی و غیر طبیعی، تعبیر هایی نسبی و کلی هستند که لزومن قابل اعتماد نیستند. شاید یک روان کاو بتواند بگوید فلان رفتار من طبق بهمان فرضیه فلانی غیر طبیعی است و امثالهم اما فرا تر از آن، کلی و بی ارزش و عوامانه خواهد بود.
پس هر کس ادعایی دارد باید آن را علمی اثبات کند چون احتمالن جایی که علم نباشد، مذهب و دین و حدس و گمان جولان خواهند داد.
من نمی دانم طبیعی هستم یا نه، اما می دانم که حق دارم هر لحظه تنها باشم و سکوت کنم و حریم شخصی ام را به اندازه ی تمام دنیا بگسترانم.
شنبه ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۰۹
نوبت خویش
بعد از مرگ عزیزترین نزدیکانمان هم ما به روند زندگی عادیمان بر می گردیم.
و ترجیح می دهیم به این واقعیت فکر نکنیم که ما هم روزی می میریم.
شنبه ۲۷ ژوئن ۲۰۰۹
یکشنبه ۱۴ ژوئن ۲۰۰۹
شنبه ۱۳ ژوئن ۲۰۰۹
دو دو تا، ده تا خواهد شد!
1. در حالی که در یک حوزه تعرفه تمام شده بود، نگهبان عده ی خاصی را برای رای دادن راه داد که موجب اعتراض سایرین شد و وی مجبور شد بقیه را نیز قبول کند.
2. اکثر شعبه های بالای شهر اصفهان قبل از ساعت 9 بسته بودند.
با این وضع به شدت احساس می کنم به شعورم توهین شده و این حداقل سهم من از به اصطلاح دموکراسی پای مال شده. من از موسوی می خواهم که از رای من دفاع کند. شخصا حاضر برای دفاع از این حق از درس و زندگی ام بزنم و در خیابان بنشینم.
به آن هایی که چون من سنشان به کودتای 28 مرداد 32 نمی رسد این خبر را می دهم که جو همان زمان را از این پس احساس خواهند کرد.


